سلام به همه ي عزيزان و دوستان
يه مدتي كه يه موضوعي خيلي ذهنم و به خودش مشغول كرده!
گفتم بنويسم تا شايد ... .
از زمان دولت آقاي خاتمي كه مرور كردم و ضع اقتصادي ، اجتماعي، سياسي را بررسي ميكردم و با دولت آقاي احمدي نژاد مقايسه ميكردم به اين نتيجه رسيدم كه در دولت آقاي خاتمي ما اصلا قدرت نقد نداشتيم!حتي به ذهنمون نميرسيد كه آقا بايد نقدي هم بكنيم!اصلا فرهنگي به نام نقد وجود نداشت! با اينكه در دولت ايشان ما از لحاظ فرهنگي در افتضاح ترين وضع موجود بوديم و در وضعيت اقتصادي هم كمر مردان جامعه به زور راست نميشد!حتي يادمه كه موقع عيد كه ميشد هيچ كسي جز يك قشر خاص و خيلي مرفه جامعه توان خريدن ميوه عيد را نداشتن! و يادمه ما بعضي جاها كه عيد ديدني ميرفتيم از ميوه عيد خبري نبود!از لحاظ سياسي كه بخوايم بررسي كنيم تعليق نيروگاههاي هسته ايي+پارتي بازي در سمت هاي دولتي به صورتي كه خيلي شديد شده بود، فاميل و اقوامي شده بود+رشوه به حدي زياد شده بود كه رشوه گير خودش بلند اعلام ميكردو درخواست رشوه داشت!و و و....!!
اما در دولت فعلي خيلي از مشكلات قديم كم شد اما نقد ها بيشتر شد خردهگيري ها بيشتر شد توهين ها بيشتر شد!من نميگم دولت الان خيلي كارش عاليه اما نقد كنيم تخريب نكنيم آقا فرمودن خوبي ها را هم بگين بديها را هم بگين!چي شده حالا ما روشن كرديم بدگويي را و خاموشش هم نميكنيم تا جاييي كه بيگانه به خودش جرات دخالت ميده!
فساد مالي شده آره قبول دارم؛ كم كاري شده ولي ريشه اش و پيدا كنيم غير اينه كه ريشه اش برميگرده به زمان دولت آقاي خاتمي، غير اينه كه ما اگر از لحاظ اعتقادي قوي باشيم هيچ رشوه ايي نميتونه ما را از پا در بياره!اعتقادات اين مردم كي خراب شد!جز اينه كه اين موضوع زمان دولت آقاي خاتمي بود!؟
من نميگم مشايي مشگل نداره اما مشايي را بزرگش كردن مخالفان نظام!اگر بخوايم بگيم مشايي مشگل داره و يه جريان انحرافيه، پس ضرغامي تو صدا و سيما هم يه جريان انحرافيه!پس قاليباف تو شهرداري هم يه جريان انحرافيه!با دريايي كه شبكه هاي صهيونيستي برامون ميسازن شنا نكنيم!بصيرت داشته باشيم!آقا تو يكي از سخنراني هاشون ميفرماين اگر من بخوايم يه توصيه بكنم آن هم اينه كه بصيرت خودتون را بالا ببرين!

علل
برخي از احكام
از
فرموده هاي گرانبهاي حضرت فاطمه الزهرا عليهما السلام
خداوند ايمان [به ذات اقدس الهي] را براي پاكي از شرك، نماز را براي دوري شما از خود پرستي، زكات را
براي طهارت جان و افزايش روزي شما قرار داد.
روزه را براي پايداري اخلاص، حج را براي اعتلاي دين، و عدل را براي
پيوند قلبها مقرر فرمود. خداوند پيروي ما را نظام و قانون حيات ملت، و امامت ما را
مايه ي نجات از اختلاف، و جهاد در راه خدا را مايه ي عزت اسلام قراار داد. بردباري را باعث كسب اجر، امر
به معروف را عامل صلاح عموم جامعه، نيكي به پدر وو مادر را عامل نجات از خشم خدا و
صله رحم را موجب طول عمر و زيادي خويشان قرار داد.
نهج الحياه،ص 102؛ بحار
النوار،ج43،ص158؛علل الشرايط،ج1،ص289؛كشف الغمه،ج2،ص43،عوالم
العلوم،ج11،ص476؛مستدرك الوسائل،ج3،ص154؛مسند فاطمه الزهرا،ص138.
.....................................
ايام شهادت خانم فاطمه الزهرا خدمت همه عاشقان و علويان تسليت باد
روز
ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا میگرفتند و خدا هر بار به فرشتگان
این گونه میگفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصههایش را میشنود و یگانه قلبی
ام که دردهایش را در خود نگه میدارد.
و
سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند،
گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.
گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو
همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای
دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا
گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.
آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار
بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در
دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را
پر کرد.
beytoote.com
سلام به همه ي رفقا
جاتون خالي ما امروز رفتيم ديدار آقا تو حرم امام رضا تو رواق امام.
بعد از اين كه گوشي هامون و تحويل داديم!رفتيم براي بازرسي داخل!
واي چه اوضاعي بود!!!!!!
اميدوارم براتون از اين وضعيت هاي فشرده شدن ايجاد نشه! به همت يك گروه از عاشقان آقا
كه شايعه ميكردن آقا اومدن، و تمام آن جمعيت از جاشون بلند ميشدن، و به سمت جلو هجوم
مياوردن، و دل و روده هامون به علت فشار جمعيت ميومد تو حلقمون! هرچقدر هم كه داد و
فرياد ميزديم كارساز نميشد! از آخر يك گروه با هم همت كرديم و تصميم گرفتيم با هر فشار
جمعيت كه وارد ميشه از جامون بلند نشيم، و بدينوسيله موفق شديم تا با آمدن دل و روده هامون
در حلقمون مقابله كنيم!!!
يكي از بچه ها هم كه آن وسط به علت فشار جمعيت غش كرد و بچه هاي هلال احمر سريع انتقالش دادن!
بعد از پشت سر گذاشتن اين مراحل ما دوباره رفتيم در فكر ديدار آقا، كه با آمدن مجري
پيشكسوت «نظامدوست» شروع شد و ايشان جمعيت منتظر را درك نميكردن و تو ؟! آن
وضعيت حساس شروع كرده بودن به داستان تعريف كردن كه باز دوباره شور ديدار آقا تو بچه
ها زد بالا و وسط داستان آقاي نظامدوست، شعار ما منتظر ديدار فرزند زهرا هستيم بالا گرفت
ولي همچنان آقاي نظامدوست مصر به تعريف كردن داستانشون بودن و از ... پايين نيومدن! و
همچنان سعي در كنترل جمعيت عاشق داشتن!
بعد از مجري محترم! همه خوشحالي عجيبي داشتن كه حتما ديگه آقا ميخوان بيان !!!!!
اما! اما!
باز يك اخوي شاعر شروع كرد به شعر در كردن و ...!حالا تمام بشه !ولي نميشد!! و باز
دوباره شور ديدن آقا و شعار دادن ....!!!!!
كه باز اخوي شاعر هم مانند مجري محترم سعي در آرام كردن جمعيت داشتن كه اينبار ديگه موفقيتي در كار نبود!!!
خلااااااااااااصه آقا اومد!
واي چه صحنه ايي!! جاي همه تون خيلي خالي بود !
يار آمد
و ما مست از حضورش
سخن يار برايمان شيرين تر از عسل بود و ما سراپا حضور و عشق
آقا از اوضاع سياسي فرمودن:
اينكه ما در مقام نفت و بنزين در جايگاه اول هستيم و از تحقيقات گفتن كه كشورهاي اروپايي
بعد از چند سال ديگه ذخيره نفتشون تمام ميشه، و محتاج بقيه كشورها هستن.
وبعد از اين مباحث...
مصرف كالاهاي ايراني و مطرح كردن كه ساخت داخل گفتن و اضافه كردن كه ما بايد خريد
ايراني داشته باشيم واينكه كالاهاي خارجي خريد كردن برتري نداره و اين بين مردم بد جا
افتاده.
وبعد از اين مباحث سخن مهم آقا اين بود كه آقا خيلي هم روش تاكيد كردن!
اين بود كه آقا همه را در اين برهه از زمان به وحدت امر فرمودن و بر اين مساله تاكيد فرمودن.
و از انتخابات گفتن كه خيلي با وجود اينكه خيلي ها كار كردن تا نذارن اين انتخابات پرشور
انجام بشه ولي مردم اين كشور باز هم مثل هميشه حماسه آفريدند.
ولي باز تاكيد كردند كه هنوز انتخابات تمام نشده و دور دومش هنوز مونده.
و باز هم تاكيد كردن و فرمودند كه بايد دردور دوم هم مانند دورر اول پرشور در صحنه باشيد.
التماس دعا
يا علي مدد
سلام بر امام شهيدان
سلام بر شهداي صدر اسلام تا كنون
و سلام بر شهيد محمود كاوه، فرمانده لشگر ويژه شهدا
..............................................................
دلم خيلي برا حاجي تنگ شده، خيلي وقطه كه به دليل مشغله هاي زندگي نشده برم سر مزارش!
(از حاجي واقعا شرمندم) يادمه آخرين باري كه رفتم ديدنش، سالگرد شهادتش بود!
يادش بخير چقد با هم حرف زديم! چقد براش از بي وفايي زمانه گفتم!!!!
........................................
داداش به ياد حاج محمود گل خودمون كه خيلي اسيرشم، اسيرمون كن، يه صلوات بفرست!

ميشناسيدش، همان كاوه ي كردستان!
.......................................
- تیرانداز ماهر ، علی آل سیدان
یکی از پاسدارها که اسلحه یوزی داشت، سرکوچه ایستاده بود و داد می زد:اگه مردی بیا بیرون، چرا رفتی قایم شدی، بیا بیرون دیگه. قصد بیرون آمدن نداشت؛ ضامن نارنجک را کشیده بود و مدام تهدید می کرد که اگر به سمتش برود، نارنجک را پرت می کند بین مردم؛ چند دقیقه ای به همین نحو گذشت، ناگهان آن منافق از پشت پله ها پرید بیرون. تا آمد نارنجک را پرتاب کنه همان پاسدار پاهایش را به رگبار بست؛ آن قدر با مهارت این کار را کرد که انگار عمری تیرانداز بوده است. دو سه سال بعد رفتیم تیپ ویژه شهدا. یک شب همین خاطره را برای کاوه تعریف کردم، گفت: این قدرها هم که می گوئی کارش تعریفی نبود.پرسیدم مگر شما هم آن جا بودی؟خندید و گفت: اون کسی که تو می گی خود من بودم.
يا علي مدد